X
تبلیغات
به بهتریــــن وبـلاگ افغانستان خوش آمدید

به بهتریــــن وبـلاگ افغانستان خوش آمدید

درزمينه هاي علمي ، فرهنگي ، هنري ، وبلاگ نويسي ، وكد آهنگ خواننده هاي افغاني

 

کد آهنگ داود سرخوش برای وبلاگ

 

 

cd0xdq8yv02e3gvxyt8n.jpg

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 15:52  توسط خــــــداداد اکبــــــری  | 

مطالب وبلاگ من

 

برای درخواست کدآهنگ برای وبلاگ نام خواننده ی مورد

 

نظرخود را درقسمت نظرات وبلاگ ثبت نمایید تا درکوتاه

 

            ترین وقت آهنگ شمارا آمده کنیم

 

 

بهترین sms را دراینجا ببینید

 

 

دانلود انواع موزيك افغاني دربهترين ويبلاگ افغانستان

 

 

 

دفترچه خاطرات من در ديار غربت

 

 

مطالب ویبلاگ 

 

‌گالری

 

 

 

دوبيتي هاي هزارگي براي هزاره هاي گل

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 4:46  توسط خــــــداداد اکبــــــری  | 

ولسوالی جاغوری چگونه جای است وباچه خصوصیات

ولسوالی جاغوری

جاغوری یکی از ولسوالی‌های ولایت غزنی در افغانستان می‌باشد.مرکز این ولسوالی سنگ ماشه است.

جاغوری جمعیت زیادی دارد و در حدی که قرار بود از ولسوالی به ولایت تبدیل شود. باشندگان جاغوری از قوم هزاره شیعه افغانستان هستند و به زبان دری با گویش محلی جاغوری (هزارگی) تکلم می‌نمایند. شمال آن مالستان؛ در جنوب تنگی اوتله، غرب آن خاکیران و در شرق آن قره باغ موقعیت دارند. دارای میوه جات از قبیل: زردالو، توت، بادام، سیب، آلوبخارا و... است. دریای (ارغنداب) از میان این ولسوالی گذشته‌است که اراضی مسیر خود را سیراب کرده و باعث بوجود آمدن پیداوار زراعتی مانند: گندم، لوبیا، کچالو(سیب زمینی)، جواری(ذرت)، موشونگ(شبیه به ماش) و سبزیجات گردیده‌است.

مردم آن دست به تاسیس پنجاه الی شصت توربین برق با توانایی متوسط و هم بسیار بالا زده‌اند که می‌توان گفت تمامی مردم منطقه از برق برخوردارند. تابستانی معتدل اما زمستانی سرد همانند سایر نقاط مرکزی افغانستان دارد. در بخش تعلیم و تربیه نسبت به سایر مناطق هزاره نشین پیشرفته چشمگیری داشته، چنان که دارای حدودا هشتاد و پنج لیسه عالی (کلاس دوازدهم) و به تعداد زیادی هم، دارای متوسطه‌است.کورس‌های زبان و کامپیوتر نیز در حال رشد و پیشرفت است و مردم با مساعد دیدن زمینه تعلیمی، با توجه خاصی فرزندانشان را به درس و تعلیم واداشته‌اند. دکتر سیما ثمر رئیس کمیسیون حقوق بشر در افغانستان نیز متولد این ولسوالی است.

این نوشتار دربارهٔ افغانستان خُرد است. با گسترش آن به ویکی‌پدیا کمک کنید. 
 
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 22:55  توسط خــــــداداد اکبــــــری  | 

عاشقانه های افغانی بیا در محفل گرم عاشقان

 اس . ام . اس  عاشقانه

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

خواستم زيباترين کلام را به ياري بگيرم تا صميمانه ترين عشق ها را نثارت کنم.
ذهنم ياري نداد، پنداشتم که ساده نوشتن همچون ساده زيستن زيباست.
پس ساده مي نويسم: دوستت دارم..


منتظر كسي باش كه اگه حتي در ساده ترين لباس بودي حاضر باشه تو رو به همه ي دنيا نشون بده و بگه كه اين دنياي منه


من را اين گونه باور كن
كمي تنها . كمي بي كس . كمي از ياد ها رفته 
خدا هم ترك ما گفته . نمي تونم من را ايا گناهي هست ؟


خدايا!به آنان که ادعاي عاشقي تورادارندبياموز؛که بزرگترين گناه شکستن دل آدميان است...


عشقي که تنها با يک نگاه آغاز مي شود، با شناخت سست و سست تر مي شود.. اما عشقي که با شناخت آغاز مي شود با هر نگاه عميق و عميق تر مي شود.


گفتمش دل مي خري؟ پرسيد چند؟ گفتمش دل مال تو، تنها بخند! خنده کرد و دل ز دستانم ربود، تا به خود باز آمدم او رفته بود..


آدما خنده هاشون هميشه از دل خوشي نيست، گاهي شکستن دلي کمتر از آدم کشي نيست، گاهي دل اين قدر تنگ ميشه که گريه هم کم مياره، يه جمله ي ساده گاهي چقدر واست غم مياره..


زندگي چون قفس است، قفسي تنگ پر از تنهايي، و چه خوب است دم غفلت آن زندان بان، و سپس بال و پر عشق گشودن، بعد از آن هم پرواز..


به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو بنگرد و دستي را بپذير که بازشدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد!


غير از غم عشق تو ندارم غم ديگر، شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر..


چه كسي مي داند، كه تو در پيله خود تنهايي؟ چه كسي مي داند، كه تو اکنون پي يك روزنه در فردايي؟ پيله ات را بگشاي! تو به اندازه پروانه شدن خلق شدي، از براي پرواز، کِي برون خواهي رفت؟ پيله ات را بگشاي..


بر خاك بخواب مهربان، تختي نيست، آواره شدن حكايت سختي نيست. از لغزش اشك هاي خود فهميدم، لبخند هميشه راز خوشبختي نيست..


دو تا گل بگير دستت، يكي دست راست و يكي دست چپ. ولي من گل وسطي رو بيشتر دوست دارم!
اسمتو خط نزدم از دفتر خاطره هام، آخه هنوز هر جا باشي عزيزتريني تو برام..


هيچ وقت شعار نداده ام، که به زور بايد لبخند زد! بعضي وقت ها بايد تا نهايت آرامش گريست، آن گاه است که تبسمي ميهمان لبانت مي شود که زيبا تر از رنگين کمان بعد از باران است..


عشق مثل آبه، مي توني توي دستات قايمش کني، اما آخرش يه روز دستتو وا مي کني مي بيني نيست! قطره قطره چکيده بي اينکه بفهمي.. فقط احساس مي کني کمي دستات نمناکن. اين همون رطوبت خاطره هاست که بر جاي مونده..

سلام. خوش آمدي. هرچند خيلي دير شده. فقط قبل از وداع هميشگي، بيا اينجا مقابلم بنشين، مي خواهم يک دقيقه سکوت کنيم. به احترام تمام لحظه هايي که در انتظار پاسخ تو مردند..


عشق مثل شاپرک مي مونه، اگه ولش کني ميره، اگه محکم بگيريش مي ميره


سفر برايم هيچ چيز به جز دلتنگي ندارد. اما زماني به من آموخت براي بهتر ديدن عظمت و شکوه هر چيز بايد قدري از آن دور شد!


گفته بودي فردا، پشت اين پنجره ها، غنچه اي مي رويد، و کسي مي آيد، روشني مي آرد.. ديرگاهيست که من، پشت اين پنجره ها منتظرم، ولي اينجا حتي، رد پايي هم نيست...


کاش کوچيک بوديم. وقتي کوچيک بوديم دلامون بزرگ بود. ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دل تنگيم. کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفامونو نمي فهمه..


فاصله عشق هاي معمولي را از بين مي برد و عشق هاي بزرگ و جاوداني را شدت مي بخشد، مانند باد که شمع را خاموش مي کند و آتش را شعله ور مي سازد!


مثل ساحل آرام باش تا مثل دريا بي قرارت باشند..


اين قاصدک ها رو فوت کردم تا بيان و بهت بگن که به يادتم..*****


شکسپير ميگه کسي رو که دوست داري هر چندوقت يک باربهش يادآوري کن تا فراموش نکنه قلبي براش مي تپه .......واين يک يادآوريست..


مي روم ، از رفتن من شاد باش. از عذاب ديدنم آزاد باش. گرچه تو تنها ز پيشم مي روي ، آرزو دارم ولي عاشق شوي.. آرزو دارم بفهمي درد را، تلخي برخورد هاي سرد را..


هر ثانيه که مي گذرد چيزي از تو را با خود مي برد. زمان غارتگر غريبي است،همه چيز را بي اجازه مي برد. تنها يک چيز را هميشه فراموش مي کند: "حس دوست داشتن تو را.."


به که گويم که تو منزلگه چشمان مني، به که گويم تو نوازشگر دستان مني، گر چه پاييز نشد همدم و همسايه ي من، به که گويم که تو باران زمستان مني؟

چه کنم دست خودم نيست که يادت نکنم، خواستي گل نشوي تا به تو عادت نکنم!


ياد تو چندي است مهمانم شده، خاطراتت آفت جانم شده، هر چه مي گويم سخن از ياد توست، در سکوت من فقط فرياد توست..


تو دريا بودي و من قايقي خرد، که هر جا خواست امواجت مرا برد، دلم پارو زن بيچاره اي بود، که در امواج عشقت يک شبي مرد..


بيقرار تو ام و در دل تنگم گله هاست، آه! بي تاب شدن عادت کم حوصله هاست، مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب، در دلم هستي و بين من و تو فاصله هاست..

نشنو از ني، ني حصيري بينواست

بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir
بشنو از دل، دل حريم کبرياست
ني بسوزد و خاک و خاکستر شود
دل بسوزد و خانه دلبر شود
اس ام اس عاشقانه
 
1 _ پاک کن ته اتود مثل عشق و دوست داشتن مي مونه .يا اينقدر ازش استفاده مي کني که تموم مي شه يا دلت نمي ياد ازش استفاده کني تا گم مي شه
________________________________________
2 _ ديگه از چشم افتادي . مي فهمي؟ ..............صاف افتادي تو قلبم
________________________________________
3 _ اگر حقيقتا ما کسي را دوست مي داريم بايد در بعضي شرايط به خاطر او و شرايطش از پاره اي از خواسته هاي خود بگذريم(ائو پاسکاليا)
________________________________________
4 _ اگه مي دونستي چقدر تنهام هميشه واسم اشک مي ريختي .اگرم مي دونستي هميشه اشک مي ريزم هيچ وقت تنهام نمي ذاشتي
________________________________________
5 _ يه مثل انگليسي ميگه :
تا به پل نرسيدي ازش رد نشو

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 18:14  توسط خــــــداداد اکبــــــری  | 

آشنایی مختصر از سرزمین عارفان وعالمان بزرگ جهان اسلام

نام رسمی کشور :
جمهوری افغانستان
(Islamic Republic of Afghanistan)
پایتخت :  کابل
زبان رسمی :  پشتو (52%)، دری (فارسي؛ 30%) , هر دو رسمي است
نوع حکومت :  جمهوری
مذهب :  مذهب: اسلام سني (74%)، شيعه (25%)
واحد پول : افغانی
عضویت :  سازمان ملل متحد
جمعیت :  نفر
روز استقلال :
شهرهای عمده : قندهار ،هرات،مزار شریف ،قندوز ،چاریکار
امید طول عمر :  39 سال
رشد سالانه جمعیت : 
نژاد : 
مساحت :  647,500 کیلومتر مربع
خط ساحلی : 
مختصات جغرافیایی :  33 درجه شمالی و 65 درجه شرقی

نقشه جفرافیایی

نقشه سیاسی

حکومت :  در قانون اساسي تشكيل مجمع ملي با دو مجلس كه با رأي تمام افراد بالغ انتخاب مي‌شود، پيش بيني شده است. لويه جرگه 0هيأت عالي حكومتي) متشكل از مجمع ملي و كابينه و نمايندگان محلي، قضايي و طوايف. لويه جرگه رئيس جمهور انتخاب مي‌كند، رئيس جمهور نخست وزير را انتصاب مي‌كند و وي را نيز شوراي وزيران را انتصاب مي‌كند. در 1999 دولت موقتي تشكيل شد. گروهبندي‌هاي مختلف سياسي فعال هستند،  ولي در حال حاضر احزاب سياسي درون چارچوب قابل تشخيصي فعاليت نمي‌كنند.
آموزش :  ميزان باسوادي: 4/29 % (تخمين 1990). سنين تحصيل اجباري: (فرزند ) 7 تا 15 سال. تعداد دانشگاه: 4.
دفاع :  كل نيروهاي مسلح: 000/40 (تخمين 1991). خدمات سربازي: 4 سال.
جغرافیا :  نواحي كوهستاني مركزي كه هندوكش بر آن مشرف است، بيش از 4/3 كشور را در بر دارد و داراي چندين قله با بيش از 6400 متر ارتفاع است. در شمال اين كوهها جلگه‌هايي هست كه منطقه كشاورزي و دامداري مهمي به حساب مي‌آيد، در حاليكه جنوب غربي كشور كويري و نيمه كويري است.  رودهاي مهم: هيرمند، آمودريا.  بلندترين قله: نشا، 7499 متر.  آب و هوا: ناحيه كوهستاني مركزي زمستانهاي بسيار سرد و تابستانهاي كوتاه و خشكي دارد، در حالي كه نواحي كويري زمستاني سرد و تابستاني داغ دارد. به غير از برخي مناطق كوهستاني آب و هوا خشك است.
اقتصاد :  كشاورزان و گله داران بيش از 60% نيروي كار را تشكيل مي‌دهند. بيشتر زمين قابل استفاده مرتفع است و عمدتا گوسفند در آن پرورش مي‌دهند ولي غلات به ويژه گندم و ذرت از محصولات مهم زمينهاي كشاورزي است. صادرات عمده شامل ميوه‌هاي تازه و خشك، پشم و پنبه است. گاز طبيعي كه در جلگه‌هاي شمالي يافت مي‌گردد، نيز صادر مي‌شود. توسعه اقتصادي را جنگ داخلي متوقف كرده است و بيشتر زير بناي كشور لطمه ديده است.
تاریخ معاصر :  افغانستان استقلالش را پس از 3 جنگ با بريتانيا در 1921 بدست آورد. سپس دوره ناآرامي را به دنبال داشت تا زماني كه سلطنت با ثبات تري در 1933 برقرار شد. وقوع كودتايي در 1973 نظام پزشكي را برانداخت. انقلاب ثور 1978 موجب ايجاد رابطه نزديكي با شوروي شد ولي تجاوز شوروي (1979) منجر به جنگ داخلي گشت. در 1989 شوروي ها از افغانستان خارج شدند و شهرها را در دست دولت و باقي كشور را در كنترل چريك هاي مسلمانان بنيادگرا رها كردند. در 1999 بنيادگرايان كابل را تسخير كردند و دولت موقتي تشكيل دادند ولي نبرد جناحها – كه عمدتا قومي است- ادامه دارد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 16:7  توسط خــــــداداد اکبــــــری  | 

هجرت و دوری از افسانه ی محبت

بنام خــدا

 

کولــه بار غربــت

 

این کلمه را برای آن گفتم واسه آنکه از دیار غربت تجربه های تلخ وشرین زیادی همراه دارم که

به یک کلمه یک دفتر وکتاب نمی گنجد لذا می خواستم گوشه ای از تصویر غربت وهجرت خود

وهمه ی هموطنانم را برای شما درقالب یک متن بنویسم من ازاین ناراحت نیستم که مهاجر هستم

زیرا مهاجرت وغربت عالمی دارد که هرکس نمی تواند آن را درک نمایید یک شاعر وفیلسوف

می گوید که سفر برایم هیچ چیز به جز دلتنگی ندارد. اما زمانی به من آموخت برای بهتر دیدن

عظمت و شکوه هر چیز باید قدری ازآن دور بود پس من هم این حرف را درخود تلقین کردم که

این حرف عین چیزی است که من درد دوری از آن را می کشم یعنی وطنم ، خاکم ، وجودم ،

قبله ی سجودم کشورعزیزم که من کودکی بیش نبودم وقتی از سرزمین مادریم آواره وبه

سرزمین بیگانه پناه جوستیم  هیچ چیز به اندازه ی خوشحال نمی کند من وهمه ی هم وطنان

عزیزم دردیار غربت غیر ازاینکه می شنوم در گوشه ی از دنیا فرزندان افغان یا دلیران وطنم که

پرچم سه رنگ وزیبای وطنم بعد از مدتها درمیادین مختلف دنیا به احتزاز درمی آید  احساس

غرور سرتاپا وجودم را می گیرد من در کشور بیگانه در حال تحصیل وآموختن دانش هستم تا

بتوانم برای باسازی کشورم سهم ناچیز داشته باشم وقتی من درمدرسه با دانش آموزان ومعلمان

آن کشور برخورد می کنم آنها احترام خاصی رانسبت به بنده وهمه ی  هم وطننانم که در انجا

درس می خوانند دارند این احترام به آسانی به دست نیامده که به خواهد آسان ازدست بره این

احترام با شاگرد اول شدن افغانیها درآن مدارس شده که معلمان ومدیران نسبت به دانش آموزان

عزیز کشورمان این گونه برخورد را داشته باشند از این برخورد آنها نسبت به تمام ملت

وکشوردوست وهمسایه ی مان متفاوت است آنها با خیل عظیم ازاین هم وطنان افغانی  این

برخورد را ندارند زیرا آنها افغانی ها را یک کارگر یا یک مغنی چاه  و... می دانند نمی دانند که

همین افغانی ها چقدر زحمت ها ورنجها را متحمل ودراین کشور زندگی می کنند ویا چقدر تمدن

کهن دارند وچه شاعران بزرگی را تقدیم جامعه ی علمی جهان نموده اند خدایا تورا شاکریم که

بنده را یک فرد مظلوم وستمدیده  آفریدی شایدهم سرنوشت روزگار چنین بود تا مارا همانند

امامان و پیشوایانمان رنج وستم ببینند تا به هدف متعالی خود برسند ما در کشوری زندگی می کنیم

که دم از آذادی ودموکراسی می زند اما حیف وصد حیف که چنین است و این کشور برعکس آن

است خود را در جهان می نمایاند  ما مهاجرین افغانی در ایران شدیم یک منبعه ی درآمد که یک

راهی برای ما درست نموده اند تا توسط آن هر شش ماه یکبار کارت خودرا تجدید اعتبار نموده

ودرایران زندگی کنیم  این ها همه درست ولی چرا بعد ازاین همه دردسر دادن به مردم رنجدیده

ودور از کشور واقوام چرا انها را بعد از اینکه به قول آمایش های پولی  گرفتن پول زور چرا

مردم را از جاه وبیجاه می گیرند وبه اردوگاه مراقبتی هدایت می کنند  چرا کسی به درد ودل

مهاجر گوش فرا نمی دهد حالا ما تو ایران شدیم مانند کسی که یه جرم بزرگی را مرتکب شده

سرمان راپاین انداخته واز کوچه وخیابان عبور می کنیم که نکند کسی به ما دشنام وناسازا گویند

ومارا به عنوان یک افغانی تحقیر نمایید ای هم وطن تو بزرگی تو عظیمی تو با اقتدار وغرور

آفرینی ای کاش می شد روزی که از خواب بیدار می شوم ببینم که در وطنم هستم وببینم که هم

وطننانم در کنار همدیگر زندگی می کنند و تنها هدفی دارند که آن هم رشد وتعالی خاک پاک

وکشورم است  وبتوانند خود را همانند دیگر عالمان وافتخار آوران کشورم افغانستان  چون 

حضرت مولانا جلال الدین بلخی و عبدالله انصاری ودیگر عزیزان کشورم  خود را درجهان

بنمایانیم  وعظمت وبزرگی خود را همانند بت بامیان ومناره های هرات باستان و صافی وضلالی

خود را همانند رود هیرمند وبند امیر واستقامت خود را همانند کوهای سرافراز هندوکش به تمام

جهان نشان دهیم  قومیت ومذهبیت برایم مهم نیست زیرا اینها را دشمنان افغانستان به وجود

آوردن زیرا چشم دیدن رشد کشورم را نداشتند هزاره- افغان – تاجیک – ازبک همه باهم برادر

هستند  واین ملاک برتری بریک دیگر نیست همه در نزد خدایمان یکی هستیم ولی در اعمال

متفاوت این دیگه بستگی به خود شخص دارد نه به قوم ومذهب  

از خواندن شما نهایت سپاس وتشکر را دارم از طرف مهاجر دور ازدیار عشق ومحبت

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 15:56  توسط خــــــداداد اکبــــــری  |